آدم ها گاهی زیبا فکر می‌کنند،

گاهی زیبا حرف می‌زنند،

اما...

هیچگاه زیبا زندگی نمی‌کنند

یک لحظه اگر چشم تو .
جادویم کرد .

تا روز ابد اسیر.
آهویم کرد .

من ،شاعر یک مشت .
رباعــی بودم .

چشمان تو عاقبت .
غــــزل گویم کرد .

چای داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد

و زمان چمبره زد کار به دستم بدهد

هيچوقت حضورتو براي كسي يادآوري نكن=)..

 

اگه سراغي ازت نگرفت بدون تو زندگيش جايي نداري..

به كساني كه تا دم دم هاي صبح بيدارند نزديك نشويد


آنها زخم هايي روي خاطراتشان دارند


كه به خاطرش جاي تمام زندگيشان درد ميكند

من مست بودم اما پست نبودم...


بی کس بودم ولی ناکس نبودم...


شاید بی صفا بودم ولی بی وفا نبودم...


درسته مرد نبودم ولی نامرد هم نبودم...


زود می‌لرزد دلم! این‌قدر طنازی نکن !

این‌چنین با چشم معصومت هوس‌بازی نکن !

یک سؤال ساده پرسیدم جوابش ساده است

یا بگو «نه» ؟ یا که «آری» ؟ قصـه‌پردازی نکن

تنهایی بعد از تو در این سازه مرا کشت


دلتنگی بی حد و بی اندازه مرا کشت

 

در فکر تو بودم که غم از پنجره آمد


با خنجر تیز غزلی تازه مرا کشت

فرسوده ام ازدورے ات

 

تمام اندوخته ام ازتو


به پایان رسیده

 

به تومحتاجم

 

من همیشه دستم


ازتو خالیست

 

من مستضعف


حضورت هستم

 

تأمینم کن و

 

مراتحت پوشش بنیاد


مهرت قرار بده

انارهای باغچه رسيده‌اند

انارهای باغچه رسيده‌اند

ترك‌خورده و رها ، ميان دستان سرد باد!

با سبد مهر بيا و تمام دانه‌های سرما‌زده و تب‌دار را بچين!