گاهی زیبا حرف میزنند،
اما...
هیچگاه زیبا زندگی نمیکنند
گاهی زیبا حرف میزنند،
اما...
هیچگاه زیبا زندگی نمیکنند
تا روز ابد اسیر.
آهویم کرد .
من ،شاعر یک مشت .
رباعــی بودم .
چشمان تو عاقبت .
غــــزل گویم کرد .
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم
و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد
و زمان چمبره زد کار به دستم بدهد
اگه سراغي ازت نگرفت بدون تو زندگيش جايي نداري..
آنها زخم هايي روي خاطراتشان دارند
كه به خاطرش جاي تمام زندگيشان درد ميكند
بی کس بودم ولی ناکس نبودم...
شاید بی صفا بودم ولی بی وفا نبودم...
درسته مرد نبودم ولی نامرد هم نبودم...
دلتنگی بی حد و بی اندازه مرا کشت
در فکر تو بودم که غم از پنجره آمد
با خنجر تیز غزلی تازه مرا کشت
تمام اندوخته ام ازتو
به پایان رسیده
به تومحتاجم
من همیشه دستم
ازتو خالیست
من مستضعف
حضورت هستم
تأمینم کن و
مراتحت پوشش بنیاد
مهرت قرار بده
تركخورده و رها ، ميان دستان سرد باد!
با سبد مهر بيا و تمام دانههای سرمازده و تبدار را بچين!