دل شرم
دل شرم
چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم
و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد
و زمان چمبره زد کار به دستم بدهد
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 12:51 توسط فیلسوف |
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
شهریور ۱۳۹۶
مرداد ۱۳۹۶
BLOGFA.COM