
یک هفته هم نشده !
با این حجم هجوم نمیتوانم کاری کنم!
انرژیم صد برابر شده خوابم نمیبرد... حاضر غایب میکنم تک تک شما ها را از روی سبز آدمک هایتان یا از روی.... (استراتژیهایم را لو نمیدهم)
شنبه: زنگ میزنم ،ای میل، پشت بندش اطلاع رسانی خانه ای !...شعار مورد علاقه: " ننه جون مهدی"
یک شنبه: سبز میپوشم صف اول جمعیت میروم و با یک مشت (دقیقا به اندازه انگشتان یک مشت) سلطنت طلب و غیره که دنبال خر مرده میگردند که نعلشان را بکنند دعوایم میشود ...شعار مورد علاقه: "مرگ بر دیکتاتور چه شاه باشه چه دکتر"
دوشنبه: سی تی وی نماینده رسمی تلویزیون کانادا مثل بز گزارش تهیه میکند که درگیری مسلمان ها با نامسلمان های ایران ! عجب ! دلیل یار دبستانی خواندن و رای مارو پس بگیر گفتن این بود ؟به سی تی وی نامه تند و تیز مینویسم ...شعار مورد علاقه: "تقلب یک درصد دو درصد نه ۵۳ درصد"
سه شنبه: شمع میخرم به همه زنگ میزنم . آرت گالری که میرسم دیوانه کننده است . جمعیت فوق العاده است مردم سیاه پوش و شمع به دست نشسته اند و سکوت ...به دلیل ازدحام جمعیت پلیس دو طرف خیابان را بسته ...مردی بی صدا اشک میریزد.

گفتی که یک دیار هرگز به ظلم و جور نمیماند،
برپا و استوار،
آنگاه تمثیلوار کشیدی عبای وحدت بر سر پاکان روزگار.
در تنگ پر تبرک آن نازنین عبا،
دیرینه ای محمد!
جا هست بیش و کم آزاده را،
که تیغ کشیده است بر ستم.
والا پیامدار محمد!
به قول یک دوستی:
حکایت قدیمی رو شنیدین که یه فریبکاری میره توی دهی و سر مردم اونجا رو کلاه میذاره بدون اینکه مردم خودشون بفهمن؟ ملای ده و چند تا عاقل دیگه میخوان مردم رو از خواب بیدار کنن و فریبکاره پیشنهاد میده مناظره کنیم. به ملا میگه بنویس مار ملا مینویسه اما خودش نقش یک مار روی کاغذ میکشه به مردم بی سواد نشون میده میگه کدوم ماره ؟و...
پ.ن۱: آمار الکی دادن و چارت اکسل کشیدن کاری نداره!
پ.ن۲: بی انصافی است اگر به خاطر نیاوریم روزهایی زبان در نیام کشیدن ها را ، اگر به یاد نیاوریم مرد گفتگو ها را، آنکه دروازه گفتمان را باز کرد ، اگر امروز مناظره ای هست اگر امروز جایی برای حرف زدن داریم، اگر میشود به خیابان ها آمد یادمان باشد که چه کسی فضای باز آزادی بیان را فراهم کرده.
رئیس جمهور آینده نباید کربلا برود! وگرنه مثل ناصرالدین شاه برایش شعار میخوانند.
شاه کج کلا رفته کربلا ما شدیم اسیر از دست وزیر
نان شده گران یک من یک قران!
یا
نون منی ۳ عباسی ..پنیر سیری ۴ عباسی ..آدم مفلس چو منو وا می داره به رقاصی !
خوندن این نمایشنامه هم خالی از لطف نیست.
ملا: اکسوز می. یعنی معذرت می خوام. قصه گو: چیه قربون. چی شده؟ ملا: پول خرد اگر دارین. دو قران یا سه قران، تحت عنوان قرض الحسنه تا شب جمعه به من لطف کنین. قصه گو: والا بی رودرواسی، جیب ما پاک تر از ریش شماست. دریغ از یه پاپاسی. ملا: ریلی؟! ایمپاسیبل. رقاص: آخه مای دیر. یو سی. نون چارکی سه عباسی. پنیر سیری دو عباسی. آدم مفلس رو چو من وا می داره به رقاصی. ملا: شب که می رم توی خانه. اکبری به به می کنه. قاقا می خواد نانش می دم. می خورد و اه اه می کنه. ز یک طرف عیال من، چون سگه له له می کنه. می گه تا کی سر بکنم چادر نماز کرباسی. رقاص: روغن سیری چار عباسی. قند سیری سه عباسی. آدم مفلس رو چو من وا می داره به رقاصی.
رقاص: شیر چارکی چار عباسی. شکر سیری سه عباسی. بچه رو توی گهواره وا می داره به رقاصی. خراط: خوبه که بنده ام برم مدتی دکتری کنم. یا بروم تو سینما هر شبه آکتوری کنم. اگز که آکتوری نشد، نقش رجیستری کنم. چرا خجالت بکشم، یا بکنم رودرواسی. رقاص: یونجه سیری سه عباسی. جو چارکی چار عباسی. آدم مفلس رو چو من وا می داره به رقاصی. قصه گو: کبریت یکی یه عباسی، جارو یکی دو عباسی، قند سیری سه عباسی، روغن سیری چار عباسی، هیزم منی پنج عباسی. کالک منی شیش عباسی... رقاص: مومن پیر و وسواسی حموم می ره ده عباسی. آدم لاتو راس راسی وا می داره به رقاصی. قصه گو: بگذریم.

این سنگ ها بینشان هیچ ماده چسبنده ای نیست
از روی زمین از داخل آب برداشته میشوند و روی هم چیده میشوند
بسی تمرکز کمی تکنیک به اضافه چاشنی خلاقیت.

مکان: ونکوور- استانلی پارک