تبليغاتX
پونه





پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
88
 

شروعش یادم نیست

همینجوری اومدم از سال گاو و خود گاو و نقش گاو در روزانه ! بگم

از همه گاوهایی که تو زندگی من وارد شدن از گاوهایی که سرشون انداختن و رفتن و  از زندگی من گاووار خارج شدن بنویسم

همینجور گاوهایی که با من زندگی کردن و من باهاشون زندگی کردم انقدر گاو بودن که نفهمیدن.

 بعد دیدم گاو خیلی موجود مفیدیه فکر کنین اگه گاو نبود الان بعضی مناطق محروم کشور نیروی کاری نداشتند بعضی هابرای کار انگیزه نداشتند.

راه دور چرا همین قیطریه تهران فکر کنید اگه اون خانوم گاوه اونجا ساکن نبود چقدر آرامش بود روزانه هیچ تصادفی نمیشد ، سرازیری پارک رو که گز میکرد هیچ بوقی نمیزدن هیچ آلودگی صوتی نمیشد.

آخه چقدر گاوهای خوبی هستین شما ! این همه لطف این همه منفعت هیچم فکر خودتون نیستین.

شاخ نزنین ... ضرب المثل رو به جا ساختن میگن خدا خر رو شناخت بهش شاخ نداد .

یعنی شما خداشناس هستید خدا هم شما رو میشناسه. خر که نیستین که ! خر لائیک بی دین لا مذهب بی مروت نامرد است ! نیست مثلا شما گاو ها نیستین ! حالا من کفر نمیگم....

گاو بودن فقط مال گاو نیست ها من خروس هایی میشناسم عین گاو ! پر تلاش پر ثمره ! میمون هایی که به گاو گفتن برو بابا گاو ندیدی انگار!

حالا شما فکر کنین میان میگن : گاوان و خران باربردار به ز آدمیان مردم آزار

اونوقت گاو مردم آزار میشه چوب دو سر طلا !!! به که نیست هیچ موز گندیده هم نیست.

بعد اینا که میرن با گاو ها دوست میشن : یار گاو میشن همون گاویار

حاج رسول یادتونه ؟ حاج رسول کیه؟ همو که من گویارشم !(اسم فیلمش هم همین بود گاویار)

.....

 

هیچی دیگه

سالگاوتونمبارک.

۸۸ بی شاخی داشته باشین برای کسی هم شاخ نشین.

 

 

+ نوشته شده در 7:51 توسط .




سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
نرد عشقی زدیم و برد حریف...رخ شطرنج دوست را ماتیم

 

 

فلسفه پیدایش

 

30 مهره  :  نشان گر 30 شبانه روز یک ماه

24  خانه  :  نشان گر  24 ساعت شبانه روز

4 قسمت زمین  :   4 فصل سال

5 دست بازی :  5 وقت یک شبانه روز

 2 رنگ سیاه و سپید  : شب و روز

هر طرف زمین 12 خانه دارد :  12 ماه سال

 

تخته نرد  :  کره زمین

زمین بازی  : اسمان

تاس :   ستاره بخت و اقبال

گردش تاس ها : گردش ایام

مهره ها:  انسان ها

گردش مهره در زمین: حرکت انسان ها (زندگی )

برداشتن مهره در پایان هر بازی : مرگ انسان ها

   

اعداد  تاس  :                                                                                                                     

1 : یکتایی  و خداپرستی

2 : اسمان  و زمین

3 :  پندار نیک ؛ گفتار نیک ، کردار نیک

4 : شمال ، جنوب، شرق، غرب

5: خورشید ؛ ماه ، ستاره ، اتش ، رعد

6 :  شش روز آفرینش

 

+ نوشته شده در 2:28 توسط .




یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
ای خاطره ات پونز! نوک تیز ته کفشم.
 

این برنامه تو برنامه های امروز به فنا رفت.

با سیل رحمت الهی که از آسمون شر شر نازل میشد

بازارچه نوروزی به بدترین نحو ممکن اجرا شد (سر و تهش هم اومد )

حدود ۳ تا تلفن جدی داشتم که اگر راه نیفتادی نیا که اصلا ارزش نداره ...

قرار بود بلیط کنسرت رو از ف  بگیرم که اونم با هماهنگی جور شد که برم تو خود مراسم و ب رو ببینم اسم رمز رو بگم بلیطم رو تحویل بگیرم

از مسائل حاشیه ای بازار سیاه بلیط نامجو بود که بلیط ۳۵ دلاری رو ۶۰ دلار میخریدند !

اصلا از اینکه انتخابم نامجو بود پشیمون نیستم .

با اینکه دو سه شب پیش دریا دادور حجت رو تموم کرد و به خواب من هم اومد (یعنی خواب دیدم رفتم کنسرتش و انصافا خیلی هم خوش گذشت تو خواب یک لباس کرم شیری رنگ خوشگلی هم پوشیده بود و بعدش هم اومد با ما کلی گپ زد ) ولی دریا جون قول میدم دفعه بعد که کنسرت داشتی بیام.

کیپ تا کیپ برای برنامه  نامجو آدم نشسته بود و اصلا جای خالی نداشت.

خوشحالم که در این تصمیمات دقیقه نود باز هم خدا با ما یار بود و بلیط پیدا شد.

 

جای همتون خالی .

یاد همه اونها که دوست داشتن بودن افتادم!

یاد همه اونها که مخالف نامجو و نامجوییسم هم هستند افتادم.

ای ساربان ای کاروان لیلای من کجا میبری؟

با بردن لیلای من جان و دل مرا میبری

 

 

 

+ نوشته شده در 10:42 توسط .




چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
لوک خوش شانس
 

ريچارد وايزمن روانشناس دانشگاه هارتفوردشاير

چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سايرين هميشه "بدشانس" هستند؟

مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع شد .

می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی ها را می زند، اما سايرين از آن محروم می مانند .. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم "خوش شانس" و عده ديگر "بدشانس" هستند ؟

آگهی هايی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند .

صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش های من شرکت کنند .

نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است .

برای مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد . افراد خوش شانس مرتبا با چنين فرصت هايی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه .



با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهمم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در شناسايی چنين فرصت هايی است يا نه .

به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست .

به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده ايد 250 پوند پاداش خواهيد گرفت ."

اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود .

با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند .

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت های غيرمنتظره را مختل می کند .

در نتيجه، آنها فرصت های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می دهند .

برای مثال وقتی به مهمانی می روند چنان غرق يافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می دهند .

آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از ديدن ساير فرصت های شغلی بازمی مانند .

افراد خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بينند .

تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می کنند .

اولا آنها در ايجاد و يافتن فرصت های مناسب مهارت دارند .

ثانيا به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصميم های مثبت می گيرند .

ثالثا به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است .

و رابعا نگرش انعطاف پذير آنها، بدبياری را به خوش اقبالی بدل می کند .

در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می توان از اين اصول برای خوش شانس کردن مردم استفاده کرد .

از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرين هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوش شانس در آنها طراحی شده بود .

اين تمرين ها به آنها کمک کرد فرصت های مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند .

يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند . نتايج حيرت انگيز بود:

80 درصد آنها گفتند آدم های شادتری شده اند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهم تر از هر چيز خوش شانس تر هستند.

و بالاخره اين که من "عامل شانس" را کشف کردم .



سه نکته برای کسانی که می خواهند خوش اقبال شوند .

به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد .

با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد .

هر روز چند دقيقه ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد

 

+ نوشته شده در 21:50 توسط .




دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
واتو واتو !
 

از اینکه مجبور نیستم شاخص بازار بورس و بهای نفت خام برنت دریای شمال رو روز به روز چک کنم خوشحالم از اینکه بالا پایین رفتن نرخ ارز تاثیری روی روند نمودار اخلاقیات صبحم نمیگذاره خوشحالم.

هیچ دلیلی هم نمیبینم که پیگیری کنم و یادم باشه که فایل فلان خانواده که برای نوه خاله مادرشون پر کرده بودن ۳ ماه و دو روز زودتر از اون یکی همسایه طبقه پایین عمه زاده خانوم شهرانی اینا اومده.و دنبال این هم نیستم که برم آزمایشگاه تشخیص طبی محل ببینم نتیجه غلظت رنگ خون اونها چطوری اومده.

برای دویستمین بار هم میگم آقا یا خانوم فروشنده خودتون منصف باشین و پول خردی که به من پس میدین درست باشه چون من هیچ وقت کف دستم رو باز نمیکنم ببینم چقدر پس دادین !
دوست محترم خوب من وقتی میبینی از آماری که میپرسی از تاریخ از قیمت از اقساط از وام از دلال از معاملات ملکی از این که دفعه اول تو مناقصه چه عددی پیشنهاد کردیم دفعه آخر چقدر هیچی نمیگم ! دوتا دلیل داره دلیل اول اینه که احتمالا نمیخوام بدونین دلیل دوم که قوی تر هم هست اینه که عدد تو ذهنم نمیماند !!!

اولویت های زندگی من چیزهایی فراتر از سال و مدل و رنگ ماشین هست و این که کیلومترش چقدر بوده ! قیمت بلو بوکش با قیمت نمایشگاه ماشینش چقدر فرق داره .

من هیچ وقت تو عمرم دنبال حراج سالانه بی سی بی جی نبوده و نیستم ! برام مهم نیست که بکوبم برم اونور مرز برای اینکه کفش های ناین وست رو نصف قیمت میدن.

باور کنید دوست بودن با من خیلی آسونتر از این حرفاست.

+ نوشته شده در 10:20 توسط .




شنبه هفدهم اسفند 1387
جشن قطعه شادی ها
 

 اسفند شد و جشن عاطفه ها و من هم گقتم بیام اینجا این شادی رو با شما تقسیم کنم :

مرضیه نوشته:

ابروهاتو چه مدلی بردارم؟

یه جوری که وقتی باهاشون می‌زنم تو گوشش شلق شلق صدا بده...

نیاز و پشت بندش بقیه ادامه دادن (لینک گودری رو نمیدونم همه میتونن ببینن یا نه !)

:نیاز

من پنج زار که سن داشتم این که می گفت اگه یه روز بیای رو پشت بوم رخ بنمایی رو اینطور می فهمیدم که اگه یه روز بیای رو پشت بوم رخبه نمایی. بعد روزها فکر می کردم که رخبه چی هست که ادم می نماید و هی از این واون می پرسیدم بعد روم نمی شد بگم از شهرام شنیدم می گفتم یادم نیس حالا یه جا شنیدم. تا اینکه یه روز حقیقتو واسه داییم فاش کردم و مشکل حل شد. آقای همسایه مونم می گفت یه عمر فک می کرده این ترمیش چیه که ویگن می گه بارون بارونه زمینا ترمیشه
آره خلاصه

دنیا :

=))
من فکر می کردم می گه " نقطه نمایی "
آره دیگه از همون عنفوان کودکیم تو کار تابع و ریاضی و مهندسی و اینا بودم!

فربود:فک کنم قبلاً گفته‌م، من همیشه فک می‌کردم مهستی تو اون آهنگه، می‌گه "لبو رسیده لحظه‌ی جدایی" و بعداً فهمیدم که می‌گه "نگو رسیده الخ".



یلدا: میبینم که من تنها نبودم اونجایی که وسط آهنگ آی دخترصحرا نیلوفرمدتها فک میکردم " ترک بین صخره ها" یعنی چی

لاله:
خب اولن من تشکر می کنم که چنان منو خندوندین فکم و دلم و تمام اعضای خندایش م درد گرفت. بعد من می خوام بگم که خودم چه چیز ضایعی می شنیدم:
توی آهنگ فرامرز اصلانی می گفت ولو می شد خورشید، من می شنیدم دلو می شد کاشید! یعنی فکر کرده بودم که یعنی دل را می شد کاشت! بعدم تزم این بود که این اصلانی کلن ننره. کاشت رو می گه کاشید!

و حالا بشنوید از خانواده و دوستان ما :

دل و دین و آهنگ منی ( ملودی آهنگ منی)

چشاش به رنگ گیلاس ( همون چشماش قشنگ و زیباست)

اسمش بهار منیر خانوم (اسمش بهار بود این خانوم) ...

 

بقیه اش با شما

+ نوشته شده در 8:23 توسط .




جمعه شانزدهم اسفند 1387
اقتدار

 

من ميشناسم ، آدمهايی هستند که نسبت به حقيقت آنچه انجام می دهند بسيار دقيق هستند . خوشبختی آنها در اين است که با علم کامل به اينکه فرصت ندارند عمل ميکنند . در نتيجه اعمال آنها از اقتدار بخصوصی برخوردار است .

هر عمل قدرتی دارد و آنگاه که می انديشی اين آخرين رفتار من روی زمين خواهد بود تمام  کوشش خود را در آن خلاصه ميکنی و آن عمل به درخشندگی «طلوع» خواهد بود.( دون خوان ماتئوس)

من با قاطعيت تصميم ميگيرم و باور دارم ،هيچ حرکتی کمال مطلق نيست ولی حرکت من نتيجه ماکزيمم نيرويی است که در وجودم ذخيره داشته ام . پس به آسانی به آنچه دورترين دسترس ناميده ميشود دست ميابم . فارغ از همه موانع!

و کسانی که انرژی خود را صرف باز داشتن اين نيروی عميق ميکنند . چاره ای جز «خراش دادن» ندارند ، انرژی درونيشان را صرف تک خراشهايی ميکنند که جز تکدر خاطر برای خويشتن خويش هيچ سودی در ميان ندارد.

 «من اناری ميکنم دانه به دل ميگويم :

                                               کاشکی اين مردم دانه های دلشان پيدا بود.»

 

+ نوشته شده در 10:41 توسط .




سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
همیشه خنده دار میشه
 

سمت پدری مراسم عزا و عروسیشون فرق داره

یعنی کلا همه چیز مفصل تر برگزار میشه ! تو عروسی ،حنا بندون از خود عقد و عروسی واجب تره  و پاتختی جزء لاینفک مهمانی عروسی هست یک چیز عجیب دیگه هم دارن به اسم " مردانه" که من هنوز نمیدونم چیه؟ خب اگر زنانه بود میفهمیدم .

عزا هم - دور از همه باشه- سیستم پیچیده خاص خودش رو داره !

صاحب عزا بدون استثنا باید برای هر آدمی که وارد میشه پاشه بایسته بغل کنه و گریه زاری ناراحتی به میزان فراوان... تو یکی از این مراسم من کنار دختر و عروس متوفی نشسته بودم و هر کی وارد میشد اونها به شکل بسیار اتوماتیک به من اشاره میکردند - منم عین فرفره از جام پا میشدم که ای بابا بگذاریت بشینم -که این هم دختر فلانیه !! اون افراد هم ناخودآگاه منو هم درآغوش گرفته تسلیت و زاری !

بعد هم طبق رسم معمولا از جمله های تکراری ایشالا بقای عمر شما باشه یا تسلیت میگم استفاده میکردند یکی از جملات ناآشنا برام این بود که میگفتن ایشالا آخرِ غمتون باشه ! من همیشه شنیدم میگن غم آخرتون باشه ...ولی براین باور بودند که به امید اینکه این غم برای شما آخرین باشد و زین پس شادی برای شما داشته باشد باید بر پایان گرفتن غم آرزو کرد .

خلاصه مشغول هجی کردن این جمله" آخر غمتان باشه" بودم که یکی اومد و چنان با هق هق شروع کرد که اول و آخر جمله اش معلوم نبود فقط آخر غمتان باشه و بقای عمر شما باشد رو قاطی کرد یهو گفت:ایشالا آخر عمرتان باشه....

صحنه رو اصلا تعریف نمیکنم چون خنده های من مشهور کل فامیل هست .

 

+ نوشته شده در 3:45 توسط .




دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
من و بانک سامان
 

بانک سامان رو دوست دارم

از کارت عابربانک نقره ایش هم خیلی خوشم میاد

به اضافه اینکه همیشه وقتی از خود شعبه عابر بانک سامان پول میگرفتی پول نو میداد بهت مخصوصا اون بانکش تو ونک سر خیابون ولیعصر نزدیک شیز ! که یک کولر باحالی هم داشت وقتی منتظر بودم میرفتم اون تو حسابی خنک میشدم و برای اینکه زشت نباشه یک کم پول هم برداشت میکردم.

customer Service تلفنی هم بسیار عالی بود یک آقای مودب متشخص با کلی معذرت خواهی جواب تک تک سوال ها رو داد و تشکر از اینکه از راه دور تماس گرفتیم و بانک ایشون رو منتخب فرمودیم و از این حرفها...

سیستم اینترنتی هم بد نبود ! به هرحال از اون جا که دوستان در طرح مکانیزه کردن سیستم های بانکی دارن نهایت تلاش خودشون رو میکنند بسیار هم خوب بود.

تا اینکه دیروز در به در دنبال انتقال وجه از بانک سامان به بانک ملی بودم نشد که نشد اصلا همچین گزینه ای تعریف نشده گویا! ای میل زدم و بعد از کلی سپاس و عرض خسته نباشید به دست اندرکاران گفتم ببخشید این انتقال وجه چطوریاس؟

در کسری از ثانیه جواب اومد.

سیستم بانکی مدون به این میگن:

جواب اومد که ای دوست گرامی این ایمیل مسدود است و سعی بیهوده نکنید دلیور نشد و نمیشود و نخواهد شد.

info@sb24.com تعطیل است.

 

 

 

+ نوشته شده در 9:55 توسط .




یکشنبه یازدهم اسفند 1387
مرا بنویس خط تو خوب است.

 

کسانى که خطى نامرتب دارند

احتمالاً در زندگى بسیار فعال هستندو به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بى تحرک بمانند و برخى از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهى اوقات براى دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینى هستند. آزادى شخصیتى براى آن ها خیلى مهم است و اهمیت زیادى به استقلال خود مى دهند و ممکن است گاهى خیلى احساساتى رفتار کنند

 کسانى دست خط مرتب و خوانایى داشته باشند

مى توان این طور برداشت کرد که آن ها خودشان را بسیار کنترل مى کنند و دوست ندارند به راحتى شخصیت خود را لو بدهند. حتى گاهى اوقات برایشان مشکل است که احساساتشان را بروز دهند و آن را سرکوب مى کنند.

 کسى که خیلى پررنگ مى نویسد و قلم را زیاد فشار مى دهد

احتمالاً علاقه زیادى به مخالفت کردن با دیگران دارد؛ چرا که احساس قدرت واعتماد به نفس زیادى مى کند و دوست دارد روى دیگران اعمال نفوذ کند و به همین خاطر شخصیت افراد را درست درک نمى کند.

 کسانى که خیلى کمرنگ مى نویسند

احتمال این که فردى حساس و دلسوز باشند بسیار زیاداست و موقعیت دیگران را حتى بیشتر از خودشان درک مى کنند و این امکان نیز وجود دارد که قادر به اثبات حرف خودشان نباشند و خیلى راحت ضربه مى خورند و وقتى دیگران از آن ها انتقاد مى کنند خیلى سریع از موضع خودشان عقب نشینى مى کنند.

 کسانی که خیلى کند و آهسته مى نویسند

به سرعت قادر به نشان دادن عکس العمل نیست؛ این افراد احتمالاً به زمان بیشترى براى ابراز عقیده خود نیاز دارند. افرادى که آهسته مى نویسند از نظر خلق و خو اغلب اشخاصى ملاحظه کار و محتاط هستند و در نتیجه به زمان بیشترى براى فکر کردن و فهمیدن نیاز دارند و در ابراز احساساتشان هم کند هستند و اغلب دوست دارند هیچ تصمیمى نگیرند تا این که یک تصمیم غلط بگیرند.

 کسانی که دست خط تند و شتابزده اى دارند

احتمالاً افرادى کم حوصله هستند و از اتلاف وقت خسته مى شوند و از نظر خلق و خو بسیار لحظه اى هستند. سریع درک مى کنند و در نشان دادن رفتار و احساساتشان چندان پایدار نیستند و اغلب به دلیل شتابزدگى در تصمیم گیرى دچار لغزش و خطا شده و از این که در آرامش به حرف هاى دوستانشان گوش کنند خسته مى شوند.

 کسانی که دست خط ساده اى دارند و خیلى ابتدایى مى نویسند

در روابط با دیگران ترجیحاً واقع گرا و با تدبیر هستید و نمى توانید قبول کنید که گاهى باید با دیگران کنار بیایید و به آن ها توجه کنید و همچنین اطرافیان به ندرت از آن چه درون شما مى گذرد آگاهى پیدا مى کنند.

 کسانی که دست خطى زیبا و پررنگ و لعابى دارند

این امکان وجود دارد که گاهى به شدت رسمى برخورد کرده و خیلى مفصل و با علاقه درباره مسایل دلخواهتان حرف بزنند و این احتمال نیز وجود دارد که درخواسته ها و تمایلاتتان پرتوقع و رویایى باشند.

 اگر شما خود را داراى دست خط ریزى مى بینید و بسیار کوچک مى نویسید

احتمالاً شما توانایى هاى خود را دست کم مى گیرید و خودتان را از آن چه واقعاً هستید کمتر ارزیابى مى کنید و ممکن است گاهى تنگ نظر و خرده گیر باشید.

 اما اگر درشت مى نویسید

این احتمال وجود دارد که خودتان را زیادى بزرگ و مهم جلوه داده و گاهى بسیار با اعتماد به نفس و از موضع قدرت رفتار مى کنید.

 اگر کسى دست خط شکسته اى دارد و حروف را زوایه دار و شکسته مى نویسد

فردى بسیار با اراده مى باشد و در کارهایش حد وسط را قبول ندارد و به همین علت اهل سازش و مصالحه نیست و اغلب به همین خاطر که وسط را دوست ندارد از دیگران خسته مى شود و تصمیمى نمى گیرد چون دوست ندارد راه اشتباه را انتخاب کند.

 اگر فردى دست خط ملایم و کشیده اى دارد

آدمى چند بعدى است و مى تواند مشکلاتش را از زوایاى مختلف بررسى و درک کند. برایش تنوع مهم است و گاهى احساس مى کند استعدادهاى زیادى دارد و نمى تواند هیچ کدامشان را به درستى شکوفا کند. ممکن است فردى زود رنج باشد و به ندرت علیه برداشت ها و انتقادات دیگران از خود دفاع کند.

 اگر کلمات را در هم و فشرده مى نویسید

احتمالاً شما فرد راحتى نیستید و در جمع خودتان را کنارى مى کشید و مى خواهید کنترل خود را از دست ندهید. از برقرارى رابطه با دیگران خوشتان نمى آید و گاهى دوست ندارید خود را فردى خوش فکر نشان بدهید. اغلب بعد از دیگران ابراز عقیده مى کنید و عقیده خود را مى گویید واین به این علت است که قدرى محتاط هستید.

 کسى که کلمات را با فاصله و باز باز مى نویسد

خیلى راحت با دیگران رابطه برقرار کرده و خیلى ساده و بى تکلف و مستقیماً به دیگران نزدیک مى شود. گاهى به راحتى از کوره درمى رود و با این کار ممکن است به حریم شخصى دیگران تجاوز کند و این به این علت است که او ارزشى به خوددارى کردن و کنترل خود نمى دهد، اما انسانى کوشا و باطراوت است که سریع تصمیم گرفته و با کارهاى خود به دیگران خدمت مى کند

 

+ نوشته شده در 21:55 توسط .




شنبه دهم اسفند 1387
تر تیزک
 

چند سال پیش کتاب "زندگی نو" اثر اورهان پاموک رو برای تولدم کادو گرفتم

ک توش نوشته :

"کسانی که میخواهند زندگی دیگران را تجربه کنند هرگز زنده نبوده اند

تنها کسی زنده است که حداقل یک بار زیر لگن عرف لگدی زده باشد."

 

میخوام سبزه ماش بگذارم امسال فکر کنم الان ها باید وقتش باشه.

+ نوشته شده در 2:6 توسط .




پنجشنبه هشتم اسفند 1387
رویاهایت را فرو مگذار
 

برای اولین بار از رویاهام حرف زدم...

به الف میگم دلم یک خونه قدیمی میخواد (مثل این )با حوض با تنور با زیرزمین با رف با هشتی با در چوبی کوبه دار یک جای گرم یا یک چیزی که بشه توش هیزم سوزوند.

یک آشپزخونه با وسایل سنگی و سفالی با کوزه های سفالی و دیگ های سرامیک و لعابی .

گلدون شمعدانی... تخت و قالیچه و چایی دارچین و خرما...

شیشه مشبک و شمع و آیینه قلمکار و شمعدون لاله.

(عکس حیاط خونه پدر بزرگ مادربزرگ)

یعنی میشه؟ یعنی میتونم با این وضعیت آپارتمانی ماشینی یعنی میتونم دوام بیارم؟

 

 

۱-برای اولین بار چشمم به "یک حقیقت تلخ" باز شد.

۲- به موقع بود- درست لحظه تصمیم گیری برای رشته های زرین-

 

 

+ نوشته شده در 3:28 توسط .




سه شنبه ششم اسفند 1387
on air
پروژه وحشتناک درسی دیروزم به خوبی تر و تمیز و تپل مپل انجام شد

و یک بار دیگه ثابت شد بهم که کار گروهی یعنی چی یعنی ما کجا بودیم تو خونه چپیده کتاب به دست تک نفری کار انجام بده با اینکه تو بدو بدو از این راهرو به اون اتاق از این استودیو به اون workshop فقط و فقط کمک بود و کمک.

تو یک بخشی که اصلا بخش من نبود یکی از هم کلاسی ها داشت تو سر خودش میزد و دنبال یک نفر  میگشت که کمکش کنه فوری کاغذشو گرفتم یک دور از روش خوندم گفتم من میرم تو استودیو  تو بشین اینجا رکورد کن ! شاید ۵ دقیقه هم نشد ولی اونقدر تشکر کرد که برام جالب بود.

پروژه سنگینی بود و سوتی پشت سوتی!

اما انجام شد .

اینا همه چیو خیلی جدی میگیرن ! 

پ.ن : شکل میم شدم ! دلم همکاری با میم رو میخواد.

+ نوشته شده در 22:57 توسط .




دوشنبه پنجم اسفند 1387
یکی از همین مردان روزگار
 

آن مرد آمد..

آن مرد با خوک آمد.

آن مرد- ۹۹.۹ درصد- در باران آمد .

آن مرد ...

بقیه اش رو شما بگین.

 

 

 

 

+ نوشته شده در 10:1 توسط .




شنبه سوم اسفند 1387
گیره اخلاقی
 

هنوز بین کنسرت محسن نامجو و دریا دادور موندم

جفتش بک روز انداختن ، از لحاظ مکانی هم به نسبت محل اجرای برنامه نامجو برنامه دریا خیلی دوره !

با این که قلبا دلم میخواد برم محسن نامجو رو ببینم ولی این دریا دادور مارو بد انداخته تو شرمندگی، علاوه بر این که تبلیغاتش و فروش بلیط های تخفیف دارش با ما بود ( که ما  همش نگران بودیم ولی سری اول بلیط ها که دستمون بود فروش رفت دوباره تقاضا دادیم)یکسری سی دی کارهای دریا رو هم باید پخش میکردیم.

حالا من نمیدونم دلیل خاصی داشته یا همینجوری رندوم انتخاب شدم که دیروز یک کارت براق خوشگل که روش عکس دریا دادور بود و روز و ساعت و محل اجرای کنسرتش اومده تو صندوق پستی ،پشتش هم آدرس و نقشه گوگل !

 

 

+ نوشته شده در 4:47 توسط .




پنجشنبه یکم اسفند 1387
کیک تولدانه
 

کیک سفارش دادم با لوگو کافه رادیو.

قنادی دو سه بار زنگ زد ،

اول زنگ زده میگه میخوای رز بگذاریم دورش ؟ میگم نه بابا رز چیه؟  گل و بلبل نکارین ها ! میگه: حاشیه اش؟ دورش؟ رز نمیخواین ؟ میگم : نه جوادش نکن توروخدا... بعد یک کم گشت و گذار سرچ انجام میدم میبینم منظورش از رز این خامه هایی هست که جینگول پینگول میدن دور کیک !بابا تخصصی حرف نزنین

 یاد بعضی دکتر ها آدم میفته میری میگن گاستریت داری به خاطر عفونت حاصل از باكتری هلیكو باكترپیلوری است.  عین معلمی که به بچه کلاس اول داره ماضی بعید یاد میده همینجوری نگاهش میکنی-شبیه بز-

بعد دوباره زنگ زده میگه این عکسی که دادی بزنم رو کیک سرش کجاست تهش کجاست؟میگم: چه فرقی داره ؟ هر طرف بگذاری، فوقش کیک رو میچرخونیم دیگه ! میگه نه میخوام زیرش هپی برت دی بزنم برای اون ! میگم خوب این که نه میدونه کاف چیه (یعنی خیلی ها هستند که نمیدونن کاف چیه) و نمیدونه رادیو چطوریه ! پای تلفن بهش میگم : میکروفون رو میبینی ؟ میگه : آره ...میگم : خوب اون به سمت بالا ! شمال شرق رو نشون میده .... بعدش از شدت خنده اشک از چشمام میومد .

باید با مهبد چک کرد که هدفش از طراحی کردن میکروفونی که شمال شرق رو نشون بده چی بوده؟

 

+ نوشته شده در 22:51 توسط .